خبرگزاری میز نفت:
به گزارش میز نفت، آذرماه ۱۳۴۳، دولت حسنعلی منصور تصمیمی گرفت که بهدرستی میتوان آن را فاجعهبار دانست؛ بیآنکه مردم را در جریان بگذارد، قیمت نفت سفید و بنزین را ناگهان دو برابر کرد. نتیجه روشن بود: اعتصاب تاکسیها و کشیده شدن کشور به فضای اعتراض و التهاب. تصمیمی که حتی در درون حاکمیت نیز مخالفان جدی داشت؛ از جمله منوچهر اقبال، مدیرعامل شرکت ملی نفت، و تیمسار پاکروان، رئیس ساواک.
علینقی عالیخانی، وزیر وقت اقتصاد، روایت قابلتأملی از آن تصمیم و جلسات محرمانه مربوط به آن ارائه میدهد:
حسنعلی منصور پس از ماههای ابتدایی نخستوزیری، بهتدریج حالت پرمدعایی به خود گرفت. غرور و ادعا در طرز صحبتکردنش کاملاً آشکار بود و سخنانش در مردم آلرژی ایجاد میکرد. بعد هم ماجرای افزایش قیمت نفت و بنزین پیش آمد؛ ماجرایی که دولت متأسفانه در آن هیچ موفقیتی به دست نیاورد.
دولت برای تأمین منابع مالی پروژههای نظامی، زیر فشار افزایش بودجه قرار داشت. اگر درآمد تازهای پیدا نمیشد، ناچار بودند از هزینههای عمرانی بکاهند. راهحلی که به ذهنشان رسید، افزایش قیمت سوخت بود؛ تصمیمی که با وجود اشتباهبودنش، خودم از حامیانش بودم.
قیمت نفت سفید و بنزین را ناگهان بالا بردیم. بنزین از حدود پنج قران یا پنج ریال و نیم به یک تومان رسید. این کار، شوک بزرگی به اقتصاد کشور وارد کرد. هرچند در قیمت تمامشده اثر بزرگی نداشت، اما ناگهانیبودن آن باعث شد موج گرانی راه بیفتد و قیمتهایی که سالها ثابت مانده بودند، بهسرعت رو به افزایش بگذارند.
افزایش قیمت سوخت از نظر مردم
از نگاه مردم عادی، اثر افزایش قیمت نفت سفید بسیار شدیدتر از بنزین بود؛ چراکه نفت سفید سوخت اصلی بخاریها بهشمار میرفت.
عالیخانی به جلسه شورای عالی نفت اشاره میکند؛ جایی که منوچهر اقبال با لحنی ملتمسانه هشدار داده بود: «من از سر دلسوزی برای دولت وظیفه دارم بگویم این کار خطرناک است. این کار را نکنید.» بااینحال، دولت بر تصمیم خود اصرار داشت و منصور، با لحنی تحقیرآمیز، منتقدان را ناآگاه جلوه میداد.
ما متوجه نبودیم در کشوری که دموکراسی وجود ندارد، یکسری کارها را نمیتوان انجام داد. تصمیمگیرندگان نه با رأی مردم انتخاب شدهاند و نه ابزاری برای توجیه تصمیمهای سخت در برابر افکار عمومی دارند. در چنین شرایطی، هر تصمیم حادی بلافاصله به تشنجی شدید تبدیل میشود و دولت دیکتاتوری هم خیلی زود عقبنشینی میکند.
او برای توضیح این وضعیت، به آلمانِ دوران هیتلر و خاطرات آلبرت اشپِر اشاره میکند؛ جایی که حتی در بحبوحه جنگ، حکومت جرئت تعطیلکردن رستورانهای لوکس برلین را نداشت، چون مردم آلمان تصمیمی برای جنگ نگرفته بودند که حاضر به تحمل ریاضت شوند.
ماجرای یک خطای بنزینی
به همین قیاس، عالیخانی نتیجه میگیرد که خطای دولت منصور بیش از آنکه اقتصادی باشد، ناشی از عدم درک شرایط سیاسی جامعه ایران بود؛ خطایی که چندین وزیر در آن سهیم بودند. بااینحال، دکتر اقبال تنها کسی بود که آشکارا مخالفت میکرد. در هیئت وزیران مخالفت جدیای دیده نمیشد و بسیاری از وزرای اقتصادی سکوت یا همراهی میکردند.
عالیخانی با صراحت به کوتاهی خود نیز اعتراف میکند؛ اینکه اگر مخالفت میکرد، شاید دولت توان اجرای چنین تصمیمی را نداشت، اما دغدغه برنامههای عمرانی و جبران ولخرجیهای نظامی شاه، او را به سکوت و همراهی کشاند.
مخالفت سخت ساواک و پاکروان
ساواک از ابتدا بهشدت با این تصمیم مخالف بود. تیمسار پاکروان، که عالیخانی او را برخوردار از شعور سیاسی میداند، مستقیماً به او اعتراض کرد: «چطور به خودتان اجازه میدهید چنین تصمیمی بگیرید، بیآنکه واکنش مردم را در نظر بگیرید، و بعد از منِ مسئول امنیت کشور انتظار داشته باشید اوضاع را جمعوجور کنم؟»
پاکروان معتقد بود اگر دولت کارش را درست انجام دهد، اگر بیکاری و نارضایتی وجود نداشته باشد، اساساً نیازی به بگیر و ببند امنیتی نیست؛ هرچند خود او بهخوبی میدانست که حتی در بهترین شرایط اقتصادی هم، مردم آزادی سیاسی میخواهند.
عقب نشینی شاه از افزایش قیمت بنزین
چند هفته پس از اجرای این تصمیم، شاه متوجه ابعاد خطا شد و دستور داد قیمتها به وضعیت سابق بازگردد. این عقبنشینی، اگرچه بحران را فرو نشاند، اما ضربه حیثیتی سنگینی به دولت منصور زد. نخستوزیری که پیش از آن هم محبوبیتی نداشت، پس از این ماجرا بیش از پیش در نگاه مردم تحقیر شد.
در مجموع، این سلسله تصمیمها و بیتوجهیها، حسنعلی منصور را در افکار عمومی به چهرهای منفور تبدیل کرد؛ هرچند از سوی دیگر، او توانسته بود اعتماد شاه را جلب کند و خود را نزد او کارآمد جلوه دهد—تصویری که در نهایت، واقعیت جامعه ایران آن را برنتافت.
منبع:
خبرگزاری میز نفتاین خبر به صورت اتوماتیک جمع آوری شده است در صورتی که منافاتی با قوانین دارد لطفا از طریق صفحه تماس با ما گزارش دهید.