خبرگزاری میز نفت:
به گزارش میزنفت، سه چهار ماه پیش، همزمان با تشدید بحران تنگه هرمز، بازاری از اعداد نجومی به راه افتاد. یکی از درآمد ۵۰ میلیارد دلاری سخن میگفت، دیگری رقم ۱۰۰ میلیارد دلار را مطرح میکرد و برخی حتی تا ۱۵۰ میلیارد دلار پیش رفتند. قرار بود ایران با دریافت عوارض از نفتکشها، موقعیت جغرافیایی خود را به منبعی تازه برای درآمد ارزی تبدیل کند؛ تصوری که بیش از آنکه بر محاسبات اقتصادی استوار باشد، بر هیجان سیاسی تکیه داشت.
در آن فضای هیجانزده، کمتر کسی درباره امکان عملی دریافت عوارض، واکنش کشورهای صادرکننده نفت، موانع حقوقی و ظرفیت اقتصاد جهانی برای مقابله با اختلال در عرضه انرژی پرسش میکرد. آنها از قدرت ایران تصویری ساختند که در آن همه کشورها مجبور به عقبنشینی بودند، جز خود واقعیت. عوارضتراشی آسان بود؛ دشواری از جایی آغاز شد که جهان حاضر نشد مطابق تصورات آنها رفتار کند.
واقعیت به جای هیاهو
چند ماه گذشت و اکنون تصویر متفاوتی پیش روی ماست. جریان انتقال نفت از تنگه هرمز تا حد قابلتوجهی احیا شده، عربستان و دیگر صادرکنندگان منطقه به فعالیت خود ادامه میدهند و درآمد قابلتأییدی از محل عوارض نفتکشها برای ایران گزارش نشده است. در مقابل، صادرات نفت ایران با محدودیتهای شدیدی مواجه شده و کشوری که قرار بود از عبور نفت دیگران درآمد کسب کند، اکنون برای فروش نفت خود با مانع روبهروست.
تنگه هرمز باز شد، نفتکشها عبور کردند و میلیاردها دلار درآمد خیالی در همان جایی باقی ماند که متولد شده بود؛ در ذهن عوارضتراشان. این وضعیت نشان میدهد که میان اعلام یک مطالبه اقتصادی و برخورداری از قدرت تحقق آن فاصله زیادی وجود دارد؛ فاصلهای که با شعارهای پرطمطراق و محاسبات خوشبینانه از میان نمیرود.
هزینه یک خطای محاسباتی
مشکل عوارضتراشان فقط اشتباه در برآورد درآمد نبود. آنها واکنش طرف مقابل را از محاسبات خود حذف کرده بودند؛ گویی اقتصاد جهانی قرار بود منفعلانه منتظر تصمیم ایران درباره سرنوشت جریان انرژی بماند. برای درآمدهای ۱۵۰ میلیارد دلاری حساب باز کرده بودند، اما برای واکنش اقتصاد جهانی هیچ حسابی باز نکرده بودند.
اکنون پرسش مهمتر این است که در پایان این دوره پرهزینه، چه امتیاز اقتصادی مشخصی نصیب ایران شده است؟ اگر قرار بود محدودیت عبور نفتکشها به اهرمی برای کسب امتیاز تبدیل شود، نتیجه آن باید در درآمدهای تازه، بهبود موقعیت صادراتی یا دستاوردهای قابلاندازهگیری کشور دیده شود. نمیتوان هر روز از قدرت یک اهرم سخن گفت و هنگام محاسبه دستاوردهای آن، صورتحساب را نادیده گرفت.
منافع ملی قربانی توهم
هیچ کشوری با بزرگنمایی قدرت خود قدرتمندتر نمیشود؛ قدرت زمانی معنا دارد که بتوان آن را به منفعت تبدیل کرد. موقعیت راهبردی تنگه هرمز برای ایران یک واقعیت جغرافیایی است، اما تبدیل این موقعیت به امتیاز اقتصادی، نیازمند شناخت مناسبات بینالمللی، محاسبه هزینهها و ارزیابی توان طرف مقابل است.
واقعگرایی به معنای چشمپوشی از حقوق و ظرفیتهای ایران نیست، بلکه شرط استفاده مؤثر از آنهاست. هنگامی که سیاستگذاری بر پایه تصورات غیرواقعی شکل میگیرد، حتی ابزارهای ارزشمند کشور نیز ممکن است بهجای ایجاد منفعت، هزینهساز شوند. تجربه ماههای اخیر نشان داده که نمیتوان واکنش جهان را نادیده گرفت و انتظار داشت نتیجه تصمیمها دقیقاً مطابق خواستههای ما رقم بخورد.
مشکل توهمبافان این است که هزینه اشتباهاتشان را خودشان نمیپردازند؛ صورتحساب همیشه به نام کشور صادر میشود. کسانی که دیروز از درآمدهای ۱۵۰ میلیارد دلاری سخن میگفتند، امروز باید توضیح دهند چه چیزی از آن وعدهها محقق شده و چرا در شرایطی که نفتکشهای دیگر کشورها از هرمز عبور میکنند، ایران همچنان با محدودیت صادرات نفت مواجه است.
توهمبافی شاید برای مدتی افکار عمومی را سرگرم کند، اما در نهایت این منافع ملی است که صورتحساب هیاهو را پرداخت میکند.
منبع:
خبرگزاری میز نفتاین خبر به صورت اتوماتیک جمع آوری شده است در صورتی که منافاتی با قوانین دارد لطفا از طریق صفحه تماس با ما گزارش دهید.