خبرگزاری میز نفت:
محسن خانعلیزاده در اظهاراتی مدعی شده تحریمها دیگر کارایی گذشته را ندارند و اثرگذاری آنها محصول «نگاه به آمریکا» است. در این روایت، فاصله گرفتن از آمریکا نسخه خنثیسازی تحریم معرفی میشود.
مشکل این تحلیل پیش از هر چیز اقتصادی است؛ تحریم آمریکا از علاقه یا بیعلاقگی دولتها به واشنگتن قدرت نمیگیرد، بلکه قدرت آن از جایگاه آمریکا در معماری اقتصاد جهانی میآید.
دلار، بانکها، بازارهای سرمایه، بیمه، کشتیرانی، فناوری و زنجیرههای تأمین، اجزای یک شبکه بههمپیوستهاند. آمریکا برای اثرگذاری بر تجارت ایران نیازی به کنترل تمام این شبکه ندارد. اندازه اقتصاد آمریکا، جایگاه دلار و دسترسی شرکتهای بزرگ به بازار مالی این کشور، اهرمی ساخته که تصمیم یک بانک یا شرکت در آسیا را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. اقتصاد جهانی با موضعگیری سیاسی کار نمیکند؛ سرمایه مسیر کمریسکتر را انتخاب میکند و بانک ریسک تحریم را در محاسبات خود مینشاند.
قدرت آمریکا بیرون از مرزهای آمریکا
تحریمهای ثانویه دقیقاً از همین نقطه اثر میگذارند. یک بانک آسیایی برای همکاری با ایران فقط رابطه خود با تهران را نمیسنجد؛ دسترسی به دلار، ارتباط با بانکهای بینالمللی، بازار آمریکا و خطر قرار گرفتن در فهرست تحریم نیز بخشی از محاسبه است.
شرکت نفتی، بیمهگر، کشتیرانی، سرمایهگذار و تأمینکننده تجهیزات نیز همین منطق را دنبال میکنند. دامنه تحریم آمریکا در مرزهای جغرافیایی این کشور متوقف نمیشود؛ این قدرت محصول موقعیت واشنگتن در اقتصاد جهان است.
چین شاید بهترین نمونه برای آزمودن این نظریه باشد. پکن متحد واشنگتن نیست و آمریکا نیز چین را مهمترین رقیب راهبردی خود میبیند. روابط دو کشور سالها با جنگ تجاری، تعرفه، محدودیت فناوری و رقابت ژئوپلیتیک همراه بوده است. با این حال، چین برای قدرتمند شدن از اقتصاد جهانی خارج نشد؛ کارخانه جهان شد، سرمایه خارجی جذب کرد، به بازار آمریکا و اروپا کالا فروخت، فناوری وارد کرد و سهم خود را از زنجیره ارزش جهانی بالا برد.
پکن با آمریکا رقابت کرد، اما با اقتصاد جهان قهر نکرد. تجربه چین نسخه خروج از نظم اقتصاد جهانی نیست؛ نمونه استفاده حداکثری از همان نظم برای تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی است. همین تفاوت، بخش مهمی از خطای تحلیلهایی را نشان میدهد که استقلال سیاسی را با جدایی اقتصادی یکی میگیرند.
چرا شرکتهای چینی برای ایران صف نکشیدهاند؟
ایران منابع عظیم نفت و گاز، بازار بزرگ و موقعیت جغرافیایی کمنظیری دارد و تهران و پکن نیز سالها از مشارکت راهبردی سخن گفتهاند. با این همه، حضور شرکتهای بزرگ چینی در پروژههای نفت و گاز ایران با ظرفیت اقتصادی دو کشور فاصله دارد.
شرکت چینی پیش از ورود به یک پروژه، نرخ بازگشت سرمایه، امکان انتقال پول، بیمه، تأمین تجهیزات، خطر تحریم ثانویه و دسترسی خود به سایر بازارها را کنار هم میگذارد.
پرچم آن شرکت چینی است؛ ماشینحسابش اما ملیت ندارد. سرمایهگذار خارجی برای اثبات دوستی سیاسی وارد پروژه چند میلیارد دلاری نمیشود. سود و ریسک تعیینکنندهاند و تحریم، عدد ریسک ایران را بالا میبرد. همین واقعیت توضیح میدهد چرا رابطه سیاسی مناسب با پکن الزاماً به صف سرمایهگذاران بزرگ چینی در ایران تبدیل نشده است.
فروش نفت، اثبات بیاثری تحریم نیست
ایران همچنان نفت میفروشد و در مقاطعی صادرات خود را افزایش داده است. این واقعیت، توان عملیاتی ایران برای حفظ بخشی از تجارت نفت را نشان میدهد، اما ادامه صادرات با صادرات بدون محدودیت یکسان نیست. صادرکننده قدرتمند از میان خریداران متعدد انتخاب میکند، بر سر قیمت چانه میزند، پول خود را از مسیرهای معمول بانکی دریافت میکند و برای بیمه و حمل محموله با محدودیت غیرمتعارف روبهرو نیست.
محدود شدن خریداران، پیچیده شدن تسویه پول و افزایش هزینه مبادله معنای دیگری دارد. مشتری کمتر قدرت فروشنده را افزایش نمیدهد؛ قدرت خریدار را بالا میبرد. موفقیت در پیدا کردن مسیر عبور از یک مانع نیز وجود مانع را نفی نمیکند. کسی برای جاده بدون مانع، مسیر دوربرگردان پیدا نمیکند.
هزینه پنهان تحریم
اثر تحریم فقط در تعداد بشکههای نفت صادراتی دیده نمیشود. بخش مهم هزینه در سرمایهای قرار دارد که وارد کشور نمیشود، فناوریای که منتقل نمیشود، بانکی که تأمین مالی نمیکند، شرکت بزرگی که پروژه را کنار میگذارد و معاملهای که با واسطههای بیشتر انجام میشود. اقتصاد فقط پولی نیست که وارد شده است؛ فرصت ازدسترفته هم بخشی از صورتحساب است.
برای سنجش هزینه واقعی باید عملکرد موجود را با ظرفیت بالقوه اقتصاد مقایسه کرد: میزان سرمایهگذاری قابل جذب، هزینه تأمین مالی، تعداد شرکتهای آماده رقابت برای پروژهها، دسترسی به فناوری و حجم تولیدی که امکان تحقق داشت. این مقایسه تصویر دقیقتری از اثر تحریم میدهد و بحث را از شمارش صرف بشکههای فروختهشده فراتر میبرد.
بقا اسم دیگر توسعه نیست
اقتصاد ایران زیر تحریم متوقف نشده است. کارخانهها تولید کردهاند، نفت صادر شده، کالا وارد شده و تجارت ادامه داشته است. این واقعیت درباره کیفیت عملکرد اقتصاد داوری نمیکند. یک اقتصاد میتواند سالها زیر فشار دوام بیاورد و همزمان بخش بزرگی از ظرفیت رشد خود را از دست بدهد. توسعه با «از بین نرفتن» اندازهگیری نمیشود.
رشد پایدار، تشکیل سرمایه، افزایش بهرهوری، انتقال فناوری، دسترسی به بازارهای بزرگ و قدرت رقابت معیارهای جدیتری هستند. تحریم نیز برای اثبات اثرگذاری خود نیازی به نابودی یک اقتصاد ندارد؛ افزایش هزینه تجارت، دشوارتر شدن سرمایهگذاری و محدود شدن گزینههای تأمین مالی برای ایجاد خسارت اقتصادی کافی است.
بحث اصلی نه دوستی با آمریکاست و نه دشمنی با آن. کشورها برای توسعه به آمریکادوستی نیاز ندارند و چین روشنترین شاهد این گزاره است. توسعه اما به ارتباط گسترده با اقتصاد جهان نیاز دارد. اقتصادهای موفق شرق آسیا ثروت خود را پشت دیوار نساختند؛ بازار گرفتند، سرمایه جذب کردند، فناوری وارد کردند و در زنجیره تولید جهانی بالا رفتند.
در جهان امروز، استقلال اقتصادی با انزوا مترادف نیست. قدرت اقتصادی از افزایش تعداد انتخابها به دست میآید و تحریم دقیقاً همین انتخابها را محدود میکند. بانک کمتر، خریدار کمتر، سرمایهگذار کمتر، تأمینکننده کمتر و مسیر مالی محدودتر، قدرت چانهزنی یک اقتصاد را کاهش میدهد.
میتوان سیاست آمریکا را نقد کرد، تحریم را ناعادلانه دانست، برای کاهش وابستگی به دلار برنامه ریخت و بازارهای تازه ساخت. هیچیک از این راهها به انکار واقعیت اقتصادی تحریم نیاز ندارد. تحریم زمانی بیاثر شده که دیگر نتواند هزینه تجارت، سرمایهگذاری و تأمین مالی یک کشور را افزایش دهد؛ نه زمانی که آن کشور راهی برای ادامه حیات زیر فشار پیدا کرده است.
فاصله میان این دو وضعیت، همان چیزی است که روایتهای شعاری درباره تحریم معمولاً نمیبینند. اقتصاد را میتوان با سیاست محدود کرد؛ با شعار نمیتوان محدودیتهایش را حذف کرد.
منبع:
خبرگزاری میز نفتاین خبر به صورت اتوماتیک جمع آوری شده است در صورتی که منافاتی با قوانین دارد لطفا از طریق صفحه تماس با ما گزارش دهید.