خبرگزاری میز نفت:
وحید حاجیپور | وزارت نفت سال هاست که دیگر انسجام گذشته را ندارد. شرکتها، معاونتها و مدیران همچنان زیر یک تابلو فعالیت میکنند، اما هر بخش مسیر و پشتوانه مخصوص خود را دارد. نتیجه، شکلگیری «چندپارگی نفت» است؛ ساختاری بزرگ با فرماندهان متعدد و مسئولیتهای مبهم.
مدیران قدرتمندتر از ساختار
در گذشته، تصمیم وزیر نفت فصلالخطاب بود. این اقتدار فقط از جایگاه سیاسی وزیر سرچشمه نمیگرفت. مرجعیت وزارت نفت، پشتوانه اصلی تصمیمها بود. مدیران نیز اعتبار خود را از ساختار رسمی میگرفتند.امروز این رابطه تغییر کرده است. برخی مدیران، بقای خود را بیش از عملکرد، مدیون حمایتهای بیرونی میدانند. تغییر چنین مدیرانی فقط به امضای یک حکم نیاز ندارد. شبکهای از حامیان سیاسی، اقتصادی یا پیمانکاری وارد میدان میشود.
از همین نقطه، «پشتوانهسالاری» آغاز میشود. وزن مدیر نه با کارنامه، بلکه با قدرت حامیان او سنجیده میشود. وزارت نفت نیز برای جابهجایی بعضی مدیران باید با شبکه نفوذ آنان مقابله کند.
مدیریت بقا بهجای مدیریت عملکرد
مدیر متکی به ساختار، در برابر سازمان پاسخگو میماند. مدیر متکی به حامی، رضایت شبکه پشتیبان خود را در اولویت قرار میدهد. در این فضا، تصمیمهای دشوار به تعویق میافتند و اصلاحات پرهزینه متوقف میشوند.
بخش مهمی از توان مدیریت نیز صرف حفظ مناسبات میشود. حل مسئله جای خود را به حفظ صندلی میدهد. این الگو را میتوان «مدیریت بقا» نامید.پاسخگویی نیز در چنین ساختاری رنگ میبازد. هنگام موفقیت، چندین نفر سهم مطالبه میکنند. هنگام شکست، مسئولیت میان همان افراد پخش و ناپدید میشود. حاصل این روند، «مسئولیتگمکنی» است.
وزیر در نقش هماهنگکننده
پیامد این وضعیت فقط ابقای چند مدیر نیست. قدرت از ساختار رسمی به حلقههای غیررسمی منتقل میشود. هر مجموعه، اولویتها و ملاحظات خود را دنبال میکند. تصمیم واحد نیز در مسیر اجرا با چند اراده متفاوت روبهرو میشود.وزیر نفت در چنین شرایطی بهجای فرماندهی، نقش هماهنگکننده را بر عهده میگیرد. اجرای یک تصمیم داخلی نیز گاهی به مذاکره، موازنه و جلب رضایت نیاز پیدا میکند.
قدرت حذف نشده است. قدرت خرد شده و در نقاط مختلف قرار گرفته است. اختیار میان چند مرکز توزیع میشود، اما مسئولیت نهایی در هیچ نقطهای استقرار نمییابد. همه در تصمیم سهم دارند و هیچکس مالک کامل نتیجه نیست.
تصمیمهایی گرفتار فرسایش
این ساختار نوعی «اقتدار موزاییکی» ایجاد کرده است. قطعات قدرت کنار هم قرار دارند، اما تصویر واحدی نمیسازند. یک مدیر پشتوانه سیاسی دارد، دیگری به یک نهاد متصل است و مدیر سوم از حمایت شبکههای اقتصادی بهره میبرد.
تصمیمها پیش از اجرا باید از چند دروازه عبور کنند. هر دروازه نیز ملاحظات خود را دارد. سیاست اولیه در این مسیر تعدیل، متوقف یا بیاثر میشود.این فرایند «تصمیمسایی» است. مخالفت رسمی صورت نمیگیرد، اما اصطکاک میان مراکز قدرت، تصمیم را فرسوده میکند. دستور روی کاغذ باقی میماند و اجرا از هدف اصلی فاصله میگیرد.
کوچ مرجعیت از وزارت نفت
وزارت نفت همچنان یکی از مهمترین نهادهای اقتصادی کشور است. مشکل اصلی، کاهش اهمیت نفت نیست. مرجعیت نهادی وزارتخانه آسیب دیده است.
در گذشته، بخشهای مختلف خود را با تصمیم وزارت نفت تنظیم میکردند. امروز وزارت نفت ناچار به هماهنگی با مراکز متعدد قدرت است. این «مرجعیتکوچی»، تصمیمسازی را از ساختار رسمی به شبکههای فاقد پاسخگویی منتقل کرده است.
نفوذ بدون مسئولیت، پرهزینهترین شکل اعمال قدرت است. حامی یک مدیر در انتصاب یا ابقای او نقش دارد، اما مسئولیت عملکردش را نمیپذیرد. حمایت در هیچ سندی ثبت نمیشود، پس مطالبه پاسخگویی نیز دشوار میماند.
احیای وزارت نفت با تعویض مدیر ممکن نیست
جابهجایی چند مدیر، چندپارگی نفت را درمان نمیکند. مدیران تغییر میکنند، اما شبکههای نفوذ باقی میمانند. افراد تازه نیز پس از مدتی در همان مدارهای قدیمی قرار میگیرند.
اصلاح واقعی از پیوند دوباره اختیار و مسئولیت آغاز میشود. انتصابها باید بر پایه کارنامه، صلاحیت و ارزیابی سازمانی انجام شوند. وزیر نیز باید امکان واقعی جابهجایی و بازخواست مدیران را داشته باشد.
مسئله امروز صنعت نفت، کمبود مدیر نیست. وزارت نفت مرکز ثقل خود را از دست داده است. «مدیریت بقا»، «پشتوانهسالاری» و «تصمیمسایی» نیز نتیجه همین خلأ هستند.
وزارت نفت بدون بازسازی مرجعیت نهادی، دوباره یکپارچه نخواهد شد. درمان صنعت نفت از ساختمان وزارتخانه آغاز میشود؛ جایی با یک تابلو، اما چند فرمانده.
منبع:
خبرگزاری میز نفتاین خبر به صورت اتوماتیک جمع آوری شده است در صورتی که منافاتی با قوانین دارد لطفا از طریق صفحه تماس با ما گزارش دهید.