



ایران با برخورداری از تابش خورشیدی مناسب، گستره جغرافیایی مناطق مستعد و مناطق بادخیز، یکی از کشورهای دارای پتانسیل بالای انرژی خورشیدی در جهان است و از نظر صرفه اقتصادی نیز امکان توسعه قابلتوجه انرژیهای تجدیدپذیر را دارد؛ با این حال، در شرایط کنونی، فاصله میان ظرفیت بالقوه و بالفعل همچنان زیاد است. اگرچه نیروگاههای برقآبی حدود ۱۲ هزار مگاوات ظرفیت نصبشده در کشور دارند، محدودیت منابع آبی و تغییرات اقلیمی باعث گردیده است که نتوان این ظرفیت را، همانند خورشیدی و بادی، مبنایی مطمئن برای توسعه آینده انرژیهای تجدیدپذیر کشور در نظر گرفت. کاهش شدید ذخایر مفید نیروگاههای برقآبی در سالهای اخیر نیز نشاندهنده همین محدودیت است.
مسیر آینده اما میتواند متفاوت باشد. ساتبا در سال ۱۴۰۵ پیشنهاد توسعه ۱۵ گیگاوات نیروگاه خورشیدی کوچکمقیاس در بخشهای خانگی، تجاری و کشاورزی را مطرح کرده است؛ برنامهای که در صورت تأمین منابع مالی، تجهیزات و زیرساخت شبکه میتواند بخش مهمی از توسعه آینده خورشیدی کشور را شکل دهد. تمرکز بر خورشیدی نیز از نظر اقتصادی و اجرایی قابل درک است؛ زیرا ایران در بخش بزرگی از جغرافیای خود از تابش مناسب برخوردار است و نیروگاههای خورشیدی را میتوان در مقیاسهای مختلف، از پشتبام و واحدهای کوچک تا نیروگاههای بزرگ، توسعه داد. با این حال، توسعه ظرفیت اسمی به تنهایی کافی نیست و شبکه انتقال و توزیع، ذخیرهسازی برق، تأمین تجهیزات، سرمایهگذاری و مدل اقتصادی پروژهها، تعیین میکنند چه میزان از ظرفیت ایجادشده در عمل قابل استفاده خواهد بود.
اگر در یک سناریوی واقعبینانه، ایران تا سال ۱۴۱۰ بتواند مجموع ظرفیت خورشیدی و بادی خود را به حدود ۲۰ تا ۳۰ گیگاوات برساند، بسته به ترکیب نیروگاهها و ضریب ظرفیت، این مجموعه میتواند سالانه دهها تراواتساعت برق تولید کند. اما نکته مهم اینجاست که نباید ظرفیت نیروگاهی را مستقیماً با سهم انرژی اشتباه گرفت. یک نیروگاه خورشیدی ۱۰۰ مگاواتی به دلیل ماهیت متناوب تولید، معادل یک نیروگاه حرارتی ۱۰۰ مگاواتی برق تولید نمیکند. بنابراین، برای ارزیابی سهم واقعی تجدیدپذیرها باید علاوه بر ظرفیت نصبشده، میزان تولید سالانه، ضریب ظرفیت، وضعیت شبکه و امکان ذخیرهسازی را نیز در نظر گرفت. در نتیجه، رسیدن به ۲۰ یا ۳۰ گیگاوات ظرفیت تجدیدپذیر، به خودی خود به معنای تأمین ۲۰ یا ۳۰ درصد برق کشور از منابع تجدیدپذیر نیست.
از سوی دیگر، حتی اگر در آینده سهم تجدیدپذیرها از تولید برق کشور به حدود ۳۰ درصد برسد، باز هم نمیتوان گفت ۳۰ درصد سبد انرژی ایران تجدیدپذیر شده است. دلیل روشن است: برق تنها بخشی از مصرف نهایی انرژی کشور را تشکیل میدهد و بخش قابلتوجهی از مصرف انرژی در حملونقل، صنایع، ساختمانها و مصارف حرارتی همچنان به نفت و گاز وابسته است. فولاد، پتروشیمی، پالایشگاهها و سایر صنایع انرژیبر نیز برای بخش قابلتوجهی از نیاز خود به گاز طبیعی و برق متکی هستند. بنابراین ممکن است سهم تجدیدپذیرها در تولید برق به ارقامی قابلتوجه برسد، اما سهم آنها از کل مصرف انرژی کشور همچنان بسیار پایینتر باشد. همین تفاوت، یکی از مهمترین نکاتی است که در بحث گذار انرژی ایران کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
در نهایت، سقف واقعبینانه تجدیدپذیرها در ایران در میانمدت را باید ابتدا در بخش برق جستوجو کرد. رسیدن به سهمی در محدوده ۲۰ تا ۳۰ درصد از تولید برق در افق ۱۴۱۰ تا ۱۴۲۰، در صورت تداوم سرمایهگذاری، توسعه شبکه، افزایش ظرفیت ذخیرهسازی و ایجاد سازوکار اقتصادی پایدار، یک سناریوی قابل بررسی است؛ اما تعمیم این سهم به کل سبد انرژی کشور واقعبینانه نیست.
آینده انرژی ایران احتمالاً در گرو شکلگیری یک سبد متنوعتر انرژی خواهد بود؛ سبدی که در آن نفت و گاز همچنان نقش مهمی دارند، اما در کنار توسعه جدی انرژیهای خورشیدی، بادی و سایر منابع تجدیدپذیر، سهم منابع مختلف در تأمین انرژی کشور متوازنتر میشود. چنین رویکردی میتواند ضمن کاهش فشار بر شبکه برق و نیروگاههای حرارتی، با کاهش مصرف سوخت در بخش برق، امکان استفاده از گاز و سایر حاملهای انرژی را در بخشهای مولدتر و صنایع با ارزش افزوده بالاتر، مانند فولاد و پتروشیمی، فراهم کند
